برای درک بهتر مفهوم نوستالژی ابتدا به تاریخچه ابداع این مفهوم و سیر تطور معنایی آن در گفتمانهای پزشکی، روانشناسی و اجتماعی و فرهنگی میپردازم.
حس اشتیاق برای خانه در آثار ادبی قهرمان محور همواره وجود داشته است اما مشخصاً اصطلاح نوستالژی توسط هوفر (1688) ابداع شد. نوستالژی از دو کلمه یونانی تشکیل شده است: nostos، بازگشت به سرزمین مادری و algos، درد یا رنج؛ بنابراین، دلتنگی دردی است که فرد با تمایل به بازگشت به خانه تجربه میکند. هوفر در پایاننامه خود بر اساس چند مصاحبه با سربازان سوئیسی در ارتش فرانسه به این نتیجه رسید که نوستالژی یک بیماری عصبی یا پزشکی است که علائمی مانند ناتوانی عاطفی - از ناامیدی تا گریه - بیاشتهایی و افکار خودکشی را نشان میدهد. این معنای جدید برای بیش از 100 سال ادامه داشت. یکی از دلایل تداوم شهرت منفی نوستالژی، همین پزشکی سازی آن توسط هوفر و نسلهای بعدی پزشکان و روانپزشکان بود. در قرن نوزدهم، نوستالژی بهعنوان یک اختلال روانپزشکی که نشانه غم، اضطراب، ضعف، از دست دادن اشتها، بیخوابی و تب بود، در نظر گرفته میشد. در قرن بیستم، نظریهپردازی روان پویشی نیز نوستالژی را یک بیماری بالینی میدانست و آن را بهطور متفاوتی بهعنوان یک وضعیت ذهنی وسواسی، یک اختلال سرکوبگر اجباری پیشنهاد کرد. در اواخر قرن بیستم، نوستالژی هنوز بهعنوان یک رنج نامطلوب در نظر گرفته میشد که محدود به جمعیت معدودی (بهجای به حاشیه راندهشده) مانند دانشجویان سال اول شبانهروزی یا دانشگاه، دریانوردان، مهاجران و سربازان بود. این درواقع بهاشتباه، ادغام مفهومی آن با دلتنگی برای خانه (homesick) بود. در فرایند انتقال جامعه سنتی به یک جامعه مدرن نوستالژی مفهوم فرهنگی، اجتماعی و سیاسی پیدا کرد. خوشبینی و بدبینی نسبت به تغییرات اجتماعی، احساس گسست با جامعه سنتی و احساس اضطراب به علت این تغییرات شدید در همه جنبههای زندگی این مفهوم اهمیت دوچندانی پیدا کرد که در تاریخ هنر و ادبیات بهویژه در بررسی مکتب رمانتیسم بهتفصیل بحث شده است. در آغاز قرن بیست و یکم، نوستالژی بهعنوان یک احساس رایج، عمدتاً مثبت و کاربردی که میتواند به هر جنبه مهمی از گذشته فرد اشاره کند، بازسازی شد (Wildschut، 2022 و Sedikides). مفهومسازیهای متأخر از نوستالژی را میتوان در فرهنگ لغتها و آثار نظریهپردازان و محققان ردیابی کرد.
در فرهنگ انگلیسی آکسفورد (1988) نوستالژی بهعنوان دلتنگی و اشتیاق احساسی برای دورهای از گذشته؛ خاطره پشیمان کننده یا غمانگیز از زمان قبلی و دلتنگی شدید تعریفشده است (legg، 2004). فرهنگ لغت Random House (2001)، نوستالژی «اشتیاق عاطفی برای شادی مکان یا زمان قبلی است»؛ و فرهنگ لغت میراث آمریکایی (1994)، اشتیاق تلخ و شیرینی برای گذشته است(Wildschut، 2022 و Sedikides).
محققان اخیراً در پژوهشهای تجربی خود نیز نشان دادهاند نوستالژی یک احساس است، به گذشتهی فرد اشاره دارد و خاطرات دوستداشتنی و تا حدودی ایدهآلی از آن را به همراه دارد. علاوه بر این، این خاطرات از دوران کودکی یا جوانی، روابط نزدیک و یادگاریها یا یادگاریهای فرد سرچشمه میگیرند و بنابراین خاطرات شخصاً معنادار یا خود تعریف میشوند. درنهایت، این عاطفه شامل احیای گذشته و تجربه عاطفه مثبت (مثلاً شادی) و عاطفه منفی (مثلاً غم) است (Hepper و همکاران، 2014).
کاپلان (1987) نوستالژی را بهعنوان «احساس گرم در مورد گذشته، گذشتهای که با خاطرات شاد، لذتها و شادی آغشته شده است» تعبیر کرد و اظهار داشت که این تجربه «اساساً تجربهای از شادی است که شیفتگی و احساس سرخوشی را تولید میکند...» هنگام نوستالژی، یک رویداد دوستداشتنی و معنادار را به یاد میآورد که معمولاً مربوط به دوران کودکی یا روابط ارزشمند آنها است (Wildschut، 2022 و Sedikides).
نوستالژی، یک «ساختار احساس» (به معنای ریموند ویلیامز از اصطلاح)، در پاسخ به دنیای کنونی ناقص، جهان گذشته را بهطور مثبت ارزیابی میکند. سوژه نوستالژیک به گذشته روی میآورد تا منابع هویت، عاملیت یا اجتماع را بیابد/ بسازد که احساس میشود در زمان حال فاقد هستند، مسدود شدهاند، واژگون شدهاند یا در معرض تهدید هستند. گذشته «ارزیابی مثبت» بهعنوان منبعی برای چیزی که اکنون گمشده است تلقی میشود بهعبارتدیگر، نوستالژی بهعنوان یک احساس دورهای عمل میکند: گذشته و اکنون. در نوستالژی، همواره سه ایده کلیدی را مییابیم: اول، جهان پیشاپیش (عصر طلایی، خانه، کودکی، کشور). دوم، «لپس» (یک بریدگی، یک فاجعه، یک جدایی یا جداسازی، سقوط)؛ و سوم، دنیای کنونی که به نحوی احساس میشود دچار کمبود یا سرکوبگر است (Tannock، 1995).
فرد دیویس، جامعهشناس، در کتاب اشتیاق برای دیروز، پیشنهاد میکند که نوستالژی ممکن است بهعنوان «جستجوی تداوم در میان تهدیدات ناپیوستگی» تلقی شود. نوستالژی به تجربه گسست پاسخ میدهد - به این حس که عاملیت یا هویت به نحوی مسدود یا تهدید میشود و این به دلیل جدایی از گذشته، وطن، خانواده یا جامعه است که به خاطر تخیل به یادگار مانده است. سدیکیدیس و ویلدشوت نیز برای نوستالژی سه کارکرد کلیدی در نظر میگیرند: ارتباط اجتماعی (احساس تعلق یا پذیرش)، معنای زندگی (احساس معنادار، هدفمند و منسجم بودن زندگی فرد) و تداوم خود (احساس پیوند بین گذشته و حال خود) (Wildschut، 2022 و Sedikides). بهعنوان جمعبندی این بخش و برای بررسی بهتر ایده نوستالژی در فضای مجازی مروری بر یکی از نظریههای مهم نوستالژی و فرهنگ که توسط برایان ترنر مطرح شده است خواهم داشت.
ترنر در اثر برجسته خود، یادداشتی در باره نوستالژی (1987) پس از مروری بر ایده نوستالژی در سنت فلسفه اخلاق و انسانشناسی فلسفی، ابعادی 4 گانه برای نوستالژی بهعنوان یک گفتمان فرهنگی و اجتماعی ترسیم کرده است:
با توجه به تعریف فرهنگ تعاملات انسانی بخش مهمی از امور فرهنگی هستند.
پیشرفتهای اخیر در فناوری وب 2 و تغییر معماری اینترنت که تولید محتوا توسط کاربران و تعامل چندسویه از ویژگیهای شاخص آن است. به فنّاوری امکان محقق کردن و ایجاد تعاملات و تجربیات جدید انسانی فراتر از ابزار صرف بودن را داده است؛ که نهایتاً تجربههای انسانی در فضای مجازی همانند تجربههای فضای فیزیکی تبدیل به بخشی از خاطرات فردی و جمعی انسان شده است.
فرهنگ مجازی طبق پارادایم دو فضایی شدن مبتنی بر فرهنگ فیزیکی است و این دو فرهنگ مجزای از هم نیستند بلکه درهمتنیده شده و در هم گسترش میابند بنابراین امر نوستالژیک میتواند تنها مختص به فرهنگ فیزیکی نباشد.
در نگاه اول تداوم فضای مجازی میتواند منکر وجود هر نوع نوستالژی که وجود آن مبتنی بر یک ناپیوستگی است باشد (همانطور که ذکر شد انسان در جستوجوی تداوم به نوستالژی روی میآورد) اما از نگاهی دیگر انقطاعهایی را میتوان در فضای مجازی یافت/ درک کرد. بهخصوص فضای پلتفرمی که نوعی تجربه زیسته برای انسان ممکن میسازد. فیلترینگ، آپدیتهای نرمافزار، تعطیلی و از میان رفتن یک پلتفرم بهطور کامل (گوگل پلاس، یاهو 360 و ...) انقطاعی در تداوم و بیزمان بودن فضای مجازی به وجود میآورد؛ و گویی حسی از دو زمان متفاوت (گذشته و اکنون) به وجود میاورد. بهنوعی همان تغییراتی که انسان از جامعه سنتی به مدرن تجربه میکرد میتواند در تغییرات بسیار سریع فناورانه نیز بازتولید شود.
ابعاد 4 گانه ترنر را میتوان در تغییرات و آپدیتهای شبکه اجتماعی اینستاگرام که به سمت پیچیدگی، تغییرات الگوریتم ها بر مبنای بازاریابی تبلیغاتی بهتر و مهم شدن اعداد میرود، در بین کاربران اینستاگرام که از ابتدا عضو این پلتفرم بوده اند به خوبی مشاهده کرد. این کاربران نوعی حسرت سادگی اولیه را همیشه در ذهن دارند. این که درگذشته روابط و تعاملات در این فضا مبتنی بر صمیمیت و صداقت بیشتری بود نه بر مبنای لایک و بازخورد و نرخ های تعامل و در واقع منطق بازار، عکس ها اصالت شخصی داشتند و نه بر مبنای کلیشه های همگانی و دروغین برای بیشتر دیده شدن. الگوریتم جدید و چینش فید اینستاگرام بر مبنای آنالیز رفتارهای قبلی در اینستاگرام حس آزادی و خودمختاری گذشته این کاربران را نیز مختل کرده است؛ که همیشه با حسرت از آن یاد میکنند.
منابع:
Legg, S. (2004). Memory and nostalgia. Cultural Geographies, 11(1), 99–107.
Sedikides, S and Wildschut, T. (2022). Nostalgia across cultures. Joual of Pacific Rim Psychology, 16
Tannock, S. (1995). Nostalgia critique. Cultural Studies, 9(3), 453–464.
Tuer, B. (1987). A Note on Nostalgia. Theory, Culture & Society (SAGE, London, Newbury Park, Beverly Hills and New Delhi), Vol. 4 (1987), 147-56
مطالعات فرهنگ مجازی...ما را در سایت مطالعات فرهنگ مجازی دنبال میکنید
برچسب:
نویسنده:
بازدید: 58